سالگرد حماسه عملیات کربلای چهار و سالروز شهادت
سردار رشید سید جمشید صفویان
گرامی باد
در عملیات کربلای جهار گردان های عمار ، بلال و کربلا در سه محور مجاور بطور همزمان خط شکن بودند.
هدف تسخیر جزیره سهیل عراق که درست آنطرف رود اروند و مقابل جزیره مینو آبادان بود.
محور گردان عمار جنوبی ترین محور و محور گردان کربلا شمالی ترین محور بود. در ضمن محور گردان بلال بین دو محور گردان های عمار و کربلا بود.
طبق سنتی که بین شهید سید جمشید صفویان و عبدالحسین خضریان از فرمانده گان گردان بلال بود بنوبت یکی از انها در اول ستون گردان و دیگری در انتهای ستون ،گردان را هدایت می کردند.
عملیات سال گذشته فرمانده خضریان در فتح فاو اول ستون گردان بود. لذا فرمانده سید جمشید با فرو تنی از خضریان برای قرار گرفتن در اول ستون اجازه گرفت.
شاهدان از صحنه خدا حافظی شب عملیات کربلای چهار و حالات و گریه های سید جمشید موقع بخل گرفتن هم رزم ها حکایت ها گفتند
سید جمشید لباس مردان قورباغه ای پوشید و در اول ستون گردان بلال بعد ار نیروهای اطلاعات و تخریب قرار گرفت.
اما محور های گردان بلال و عمار با کمین عراقی بر خود کرد که بشدت مقاومت می کردند لذا با متوجه شدن عراقی ها روی این محور ها آتش عراقی ها و پرتاپ نارنجک و تمرکز تیربار ها روی این محور شدت گرفت.
تنها محوری که به موقع باز شد محور گردان کربلا بود. از قضا رودخانه در حال مد بود و قایق های گردان بلال بسمت شمال منحرف شدند و روبروی محور باز شده گردان کربلا قرار گرفتند.
با روشن شدن چراغ قوه مردان قورباغه ای گردان کربلا ، قایق هایی از بچه های گردان بلال روی محور گردان کربلاپیاده شدند.
و خط عراق را بسمت جنوب پاکسازی و سنگر های آنرا منهدم کردند. تا به محور گردان بلال و محل درگیری مردان قورباغه ای گردان بلال و عراقی ها رسیدند و باعث باز شدن محور شدند.
اما فرمانده سید جمشید و تنی چند از نفرات پیشتاز گردان بلال در درگیریها شهید شده بودند.
آخرین روز سید
از وبلاگ رهسپار قدیمی:
اینجا فرودگاه آبادان است ، سالن فرودگاه شلوغ و عده ای آماده می شوند تا پرواز کنند . این پرواز با پروازهای ذیگر فرق دارد چون این مسافران مقصدشان بهشت است !
امروز سوم دیماه سال 1365 ، اما در برج مراقبت فرودگاه چه خبر است ؟
اینجا برج مراقبت یا اتاق فرماندهی گردان بلال است ، شلوغ تر از هر روز و سید جمشید متفاوت تر از همیشه .
کسانی که سید جمشید را می شناختند ، شخصیت چند وجهی او را بخوبی بیاد دارند .
انسانی با ویژگی های خاص . از بعد مدیریت بسیار توانا . هر کجا که لازم بود تا گرهی را از مشکلات بگشاید با تدبیر خود حل مشکل می نمود .
از بعد نظامی ، فرماندهی آگاه و توانمند ، بگونه ای که آموزش نیروهای گردان از حیث ماموریت های متعدد و مختلفی که بعهده اش بود را برنامه ریزی و اجرا ء می کرد . هرگاه گردان در مناطق خشکی ماموریت داشت انواع رزم های متناسب با نوع ماموریت گردان را برای نیروها طراحی می کرد .
هرگاه ماموریت گردان آبی خاکی بود خود مربی شنا و قایق رانی آ نها می شد . در کربلای چهار خود مسئولیت آموزش غواصی به منیروهای گردان را عهده دار شد .
شاخص ترین ویژگی شخصیتی سید جمشید ، بعد فرهنگی او بود ، آگاهی وی نسبت به معارف دینی و کلام شیوای او در بیان آموزه های دینی چنان بود که اگر ساعت ها صحبت می کرد سخنش شنونده را جذب خود کرده موجب خستگی کسی نمی شد .
چهره خندان سید جمشید حتی در سخت ترین شرایط کاری و جنگی را همه بچه های گردان بلال بخوبی بیاد دارند . اگر چه در موقع آموزش نظامی جدی و محکم برخورد می کرد ولی بلافاصله با تبسمی و لطیفه ای خستگی را از تن بچه ها بیرون می آورد .
برای سید جمشید کربلای چهار فصل رسیدن بود .
نقل است در حادثه کربلا حضرت ابی عبدالله (ع) هر چه که به ساعات آخر نزدیکتر می شد ، چهره اش بر افروخته تر می شد ...
این برافروختگی چهره برای سلاله پاکش " سید جمشید " نیز تداعی می شد .
آنچه که در زیر خواهد آمد خاطرات آخرین روز زندگی سید است :
1 – صبح زود که برای نماز صبح بیدار شدیم ، پس از نماز که معمولا به امامت سید جمشید برگزار می شد ، اولین جلسه توجیهی فرماندهان گروهان ها را برگزار کرد . پس از تشریح ماموریت و مانور گروهان ها و تبادل نظر در این مورد و مرخص کردن آنها بنا به توصیه ما چند لقمه صبحانه خورد و بلافاصله دومین جلسه ، برنامه توجیه فرماندهان دسته ها بود و متعاقب آن جلسه ای با نیروهای غواص گردان که قرار بود بعنوان خط شکن باشند گذاشت و آخرین توصیه ها را به آنها کرد . این جلسات توجیهی تا ظهر طول کشید .
2 – با اذان ظهر و خواندن نماز فرصتی پیش آمد تا سید جمشید برای آخرین بار وصیت نامه اش را باز بینی و نکاتی را به آن اضافه کند . لذا در گوشه ای از اتاق نشست و شروع به نوشتن کرد .
سالها بود که همدیگر را می شناختیم و بارها با یکدیگر در جبهه ها و عملیات ها شرکت کرده بودیم . در طول این سال ها هیچ وقت سید را این گونه جدی ندیده بودم .
به شوخی گفتم : سید وصیت نامه را باز هم تغییر می دهی ؟ اما جوابم را نداد .
حسین موتاب رفت و زد زیر دستش که چرا داری وصیت می نویسی ؟! نمی گذازیم شهید بشوی ! اگر تو شهید بشوی ما چکار کنیم ...
معمولا در چنین مواقعی سید جمشید به شوخی چیزی می گفت ولی آن روز خبری از لطیفه گویی ها نبود .
آن روز فکر می کنم جدّی ترین روز زندگی اش بود .
بعد از نوشتن وصیت نامه دستی به صورتش کشید و به من گفت : فلانی قدری صورت مرا اصلاح کن . و من با ماشین اصلاح دستی شروع به کوتاه کردن ریش او کردم در همان حال احساس می کردم این آخرین باری است که سید جمشید اصلاح صورت می کند . و سکوت و نگاه تنها کلامی بود که بین ما رد و بدل می شد و من می دیدم که سید از من دور و دورتر می شود ...
3 – حوالی عصر که نیروها ی گردان آماده می شدند تا راهی منطقه شوند ، جلوی ساختمان برج مراقبت ایستاده بودم ، تویوتا وانتی به سرعت به سمت ما آمد ، وقتی ایستاد دیدم حاج صادق آهنگران از عقب آن پیاده شد و با عجله آمد و گفت : سید .. سید جمشید کجاست ؟ با دست اشاره کردم و گفتم : همینجا بالا
او از پله ها بالا رفت تا با سید جمشید خدا حافظی کند دقایقی بعد برگشت و موقع رفتنش بخوبی معلوم بود که روز پرواز سید را می داند بهمین خاطر برای خداحافظی با او اینقدر بی تاب بود ...
4 – سید جمشید لباس غواصی پوشیده و همراه گروهان غواص در سنگری بر لبه رود اروند متفکرانه نشسته و متنظر دستور حرکت است .
حاج حسین موتاب می گوید :
آن شب من به سید جمشید گفتم باید من اولین نفر ستون غواص در پشت سر شما باشم نمی گذارم کسی بجز شما جلوتر من حرکت کند . سید برگشت و گفت : برو ته صف .
من ناراحت شدم و رفتم آخر ستون ایستادم . موقع خداحافظی رسید ، سید با تک تک بچه ها وداع کرد وقتی به من رسید لبخندی زد و من دولا شدم و دست او را بوسیدم در حالی که گریه امانم را بریده بود .
سید دستی به شانه ام زد و گفت : بیا اول صف .
اول ستون پشت سر سید جمشید ایستادم ، جلو تر از ما بچه های تخریب و اطلاعات بودند . وقتی به آن طرف اروند رسیدیم روی موانع دشمن توقف کردیم تا بچه های تخریب راه را باز کنند . دشمن بشدت منطقه را زیر آتش گرفته بود . با هواپیما بمب منور انداخت و آسمان مانند روز روشن شده بود . نفرات جلویی ستون یکی یکی تیر می خوردند یک لحظه صدای تیری آمد و برگشتم نگاه کردم تیر به سر سید جمشید اصابت کرد و او بدون اینکه یک کلمه حرف بزند به شهادت رسید .
****
قرار بود سید جمشید در نوک گروهان غواص حرکت کند و از طریق بی سیم با فرماندهی گردان در تماس باشد . کم کم هوا رو به تاریکی گذاشت و با اعلام حرکت ، غواصان به آب زدند سید لحظه به لحظه حرکت خود را گزارش می کرد ..
ساعتی گذشت درگیری شروع شده بود وقتی با بی سیم غواص ها تماس گرفتیم ، بجای سید جمشید حاجی محمد سعادت صحبت کرد ! از سید پرسیدیم گفت : سید جمشید هم رفت !
وقتی ما به ساحل دشمن رسیدیم در کنار معبر ی که توسط غواصان باز شده بود جنازه غواصی افتاده بود ، حسین موتاب در حالی که مجروح شده بود گفت : این جنازه سید جمشید است ...
دیدم سید چه آرام در میان چولان ها در کنار ساحل اروندخوابیده است ...
فدای نرگس مستت باد هزار زنبق دریایی
هزار سر همه سودایی ، هزار دل همه در یایی
چه مانده است زما یاران ! دلی شکسته تر از باران
دلی شکسته که خوکرده ست به درد و داغ و شکیبایی
*********
یاد و خاطره شهدای ذخیره
در عملیات کربلای ۴
گرامی باد .
محسن اسماعیلی
عبدالرضا شریفی
علیرضا چراغ چشم
محمد علی شایقی
گردان کربلا در عملیات کربلای 4
گردان کربلا ادامه عملیات کربلای 4