گردان بلال

خاطرات رزمندگان گردان بلال لشکر 7 ولیعصر (عج)

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 11

 

 

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

کشف یک ابهام

برای مدت سی سال این سئوال برایم بی پاسخ  بود؛ که: چه کسی یا کسانی مارا پس از غرق شدن نجات دادند؟  آیا همه مجروحینی که آنشب  همراه با من در قایق بوده و غرق شدند   را نجات داده اند؟  و من چگونه سر از بیمارستان در تهران در آوردم.؟
وقتی اواخر اسفند ماه سال 1393 برای اولین بار خاطرات عملیات بدر را در فضای مجازی و گروههای اجتماعی منتشر کردم ، مطلب به دست برادرم حاج محمدحسین،  که در عملیات بدر معاون تعاون لشکر حضرت ولی عصر عج بوده اند رسید .
روز پنجشنبه 93/12/28  در مسیر بازگشت از گلزارشهدا ، حاج محمدحسین را زیارت کردم ، ایشان گفتند که  مطالب مربوط به خاطرات عملیات بدر را مطالعه کرده و از بی اطلاعی ام از چگونگی مجروحیتم تعجب نموده است . و من باز سئوالاتم را مطرح کردم . 
ایشان فرمودند : نیروهای لشکر هشت نجف اشرف ؛  شما و همه مجروحین غرق شده را نجات داده اند وشما را هم که کاملاً بیهوش بوده اید به عنوان شهید  پلاستیک پیچی نموده  و داخل سردخانه گذاشته اند . ولی دوساعت بعد که مجددا برای انتقال شهدای دیگر به سردخانه مراجعه میکنند با بخار پلاستیک در ناحیه سر مواجه،  و با کشف زنده بودنتان ؛ شما را بلافاصله با هلیکوپتر به فرودگاه واز آنجا به تهران اعزام نموده اند.
ایشان یاد آوری کردند روزی که پس از مجروحیت به منطقه آمده بودی همانروز ما تازه از مجلس ختم شما فارغ شده بودیم و به همین خاطر بچه های تعاون فوق العاده خوشحال شدند ولی سعی کردن به روی شما نیاورند .
با توضیحات حاج محمدحسین هم پاسخ سئوالات قدیمی ام  را  یافتم و هم  بر تاسفم بخاطر توفیقی که ازدستم رفته،  افزوده شد.

 

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان . .
علیرضا زمانی راد دزفول.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:48  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 10

 

 

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

 

کوچ پرستوها

  پس از شنیدن خبرهای خوش قرارگاه خاتم الانبیا ص  از رادیو مبنی بر پاکسازی مناطق آزاد شده عملیات بدر و ارائه آمارهای امید بخش؛ مقداری آرامش پیدا کرده بودم  و به خودم وعده دیدار صالح نژاد و همراهانش را میدادم . 
خیلی دوست داشتم توضیحات صالح نژاد را در رابطه با قطع ارتباط مخابراتی اش در شب 93/12/24  بشنوم.
با هزاران امید و فکر و خیال از خانواده خداحافظی نموده و به پادگان کرخه رفتم . و با اولین وسیله خود را  به منطقه رساندم.
ابتدا به تعاون لشکر و به دیدن حاج محمدحسین  برادرم رفتم . تازه مراسم بزرگداشتی که برای شهدای عملیات گرفته بودند پایان یافته بود . با تعجبی که علت آنرا نمی فهمیدم تحویلم گرفته و بیش از همیشه  و گرمتر و صمیمی تر مرا در آغوش فشرده و ابراز محبت میکردند .
از حاج محمدحسین خواستم تا مرا به بچه های گردان بلال برساند .
  باقیمانده گردان بلال به اردوگاه آمده بودند.  با خودم گفتم؛  لابد برای بازسازی و تجدید نیرو به عقب آمده اند. همه بازماندگان گروهانم به سی نفر.نمی رسیدند. چشم فرج اله و امیر که به من افتاد مرا با خود به چادر گروهان بردند. تا سراغ محمدرضا صالح نژاد و همراهانش را گرفتم سیل اشک بچه ها جاری شد . عدم موفقیت جناح راست جبهه،  باعث شده بود که نه تنها لشکرهای ناموفق بلکه لشکر ما که موفق ترین عملکرد تاریخ خود را تجربه میکرد نیز کلا عقب نشینی نموده و منطقه را ترک نمایند .

دفتر کوچک جیبی ام را که اسامی همه گروهانم را درآن درج نموده و آخرین وضعیت آنها را روبروی اسمشان می نوشتم بیرون آوردم تا وضعیت نیروهای گروهانم را بپرسم و مشخص نمایم
1: محمدرضا صالح نژاد فرمانده دسته سوم؛
2: میرمحمد قاری قرآن جانشین دسته؛
3: غلامعلي پوسکنان معاون دوم دسته؛
4: عبدالکریم حاج عوض زاده؛ 5: بهمن پوردیان 6: محمد بهروان 7: رضا درقپان .8: حسین ببجن زاده 9: احمدعلی شیریان پاپی 10: سجاد ندافپور 11: علی قدم کرمی 12: محمد کاظم فیض حداد 13 محمدرضا سلیمانی،  برادرانی بودند که با پرواز دستجمعی شان در عملیات بدر اندوه و غصه را شریک دائمی باقیمانده عمرم  نمودند .

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان
. . . . ادامه دارد  . . .
⭕علیرضا زمانی راد دزفول
   

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:41  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 9

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

 

اعزام به بیمارستان

تا به خود آمدیم خودمان را درون  آب  و زیر قایقی که بر سرمان واژگون شده بود یافتیم.
سرم  را که از آب بیرون آوردم  خودم را زیر قایق دیدم ؛ با یک دست لبه قایق را گرفته و خودم را با زحمت از زیر آن خارج نمودم و روی قایق واژگون شده نشستم . سکانی (راننده قایق)   و چند نفر دیگر از مجروحین هم خودشان را از آب بیرون کشیده و روی قایق آمدند .
نميدانم آیا کسی هم زیر آب ماند یا نه!؟  نفهميدم که چه مدت طول کشید ؛و کی؟ و چگونه ما را نجات دادند !
شواهد حاکی از آن است که مرا  به بیمارستان صحرایی منتقل نموده و با توجه به این که صورتم سیاه و متورم و سفیدی چشمانم کاملاً خونین و عجیب شده بود؛ باتشخیص؛ مشکوک به شیمیایی ناشناخته به تهران اعزامم نمودند.

پیش از ظهر 63/12/26   که به خودم آمدم در بیمارستان لولاگر تهران بودم .
از نظر دست و پا و تحرک هیچ مشکلی نداشتم ؛  سر و صورتم درد داشت ولی قابل تحمل بود. ولی آنچه که مرا از پادرمی آورد بیخبری و بی اطلاعی ازمحمدرضا صالح نژاد و همراهانش بود.
نزدبک ظهر پزشک آمد برای بررسی نتیجه  آزمایشات و معاینه.
عجیب بود که هیچگونه شکستگی در استخوانهای صورتم وجود نداشت ، از آنهمه ضربه ای که باعث خونریزی درون چشمانم شده بود فقط در حد یک خراش روی صورتم باقی مانده بود.
با اصرار و التماس از دکتر خواستم که مرخصم کند.به شرط استراحت در منزل و کنار خانواده ، مرخصم کرد .
بچه های تعاون و سپاه که در بیمارستان مستقر بودند لباس شخصی در اختیارم گذاشتند و برایم بلیط قطارتهیه و به دزفول برگشتم .
ضمن بازگشت مرتب اخبار عملیات  بدر را پیگیری میکردم،  رادیو آهنگ و مارش نظامی پخش میکرد ، اطلاعیه های قرارگاه خاتم الانبیا ص  ، حاکی از پیشروی و پاکسازی مناطق آزاد شده بود . و من نفس راحتی کشیدم .
برای دیدن همرزمانم لحظه شماری میکردم.
با هرعملیات شهر دزفول اولین جایی بود که باید تقاص پس میداد ، با شدت گرفتن تهدیدات و حملات به مناطق مسکونی  ، خانواده ام  بصورت آواره و جنگزده دریکی از روستاهای نزدیک شهردزفول زندگی میکردند ؛ یک نصفه روز پیش خانواده ماندم ، با هر وسیله ای بود خودم را به پادگان کرخه و از آنجا به منطقه رساندم.

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و  به روح بلندشان
......... ادامه دارد  . .

علیرضا زمانی راد دزفول.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:35  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 8

 

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

 


وقتی تسلیم حرف حساب نباشی!!

تلاش بیسیم چی گروهان،علیرضا قلمبر دزفولی ؛ برای برقراری ارتباط با محمدرضا صالح نژاد، فرمانده دسته سوم، بی فایده بود . خضریان فرمانده گردان بلال، مرتب مرا به بازگشت فرمان میداد ومن به امید بازگرداندن نیروهائی که از پشت دژ به سمت دشمن رفته بودند، تعلل می کردم.

سردرد شدید امانم را بریده بود؛  با اینحال بی اطلاعی از صالح نژاد و همراهانش بیشتر کلافه ام کرده بود و مرا می سوخت .
گوشی بیسیم را رها کرده و با چشم راستم که اندکی بینائی داشت؛  به مواضع دشمن خیره شدم .
فرج اله پیکرستان گوشی بیسیم را گرفت تا وضعیت منطقه و مرا به خضریان گزارش کند.
شنیدم که حاج عبدالحسین به فرج اله گفت؛ هرطور شده اون رو برگردون .

مکالمه که تمام شد فرج اله از من خواست تا با توجه به دستور فرماندهی گردان به عقب برگردیم. ولی وقتی دید اصرارش فایده ای ندارد با یک حرکت ورزشی مرا روی دوش خود انداخت وبا غرغر و شوخی وجدی گفت: مثل اینکه حرف حساب سرت نمیشه !؟

خودم را از روی دوش فرج اله پائین انداختم و به عقب رفتن؛ رضایت داده و با کمک همراهان حرکت کردم .

بچه های تعاون با یک قایق موتوری به مسئولیت غلامرضا سگیر در موازات دژ در حال رفتن به جلو بودند که با سر و صدای همراهانم متوقف شدند .
با قایق به نقطه رهائی برگشتیم . حاج عبدالحسین خضریان  به اتفاق نیروهای لشکر که با نگرانی متتظرمان بودند ، اطرافمان را گرفتند .
بلافاصله همراه با چند مجروح دیگر ،سوار بر قایق به طرف عقب و بیمارستان فرستاده شدیم.
با توجه به این که خسته ؛ مجروح ؛ مصیبت زده و کلافه بودم. برای دقایقی  نمی دانم که خوابم برد یا از هوش رفتم . با فریادهای ممتد سکانی و مجروحینی که حواسشون بیشتر از من جمع بود به خود آمدم. 
یک قایق بزرگ لندیگراف  ، که بدون توجه به ما ، از روبرو میآمد، با قایق ما تصادف کرده و ما را غرق نمود و رفت.
                       ادامه دارد. ....

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان . . .
علیرضا زمانی راد دزفول.
 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:28  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 7

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد


برگردید!!


همزمان با ما؛ گردان عمار از سمت چپ ما  به تان
کها  و تجهیزات دشمن حمله کرده بودند. درگیری ها به اوج خودش رسیده بود.
قرار ما این بود که گردان مالک(حمزه) پشت سر گروهان ما وارد عمل شود ولی از نیروهای آنها خبری نبود .
ارتباط بیسیمی ام با صالح نژاد قطع شده بود.
چه اتفاقی افتاده؟ فقط خدا میداند .
علیرضا قلمبردزفولی که الان همه کاره مخابرات گروهان بود مرتب تماس میگرفت ، فرکانس عوض میکرد،  برمی گشت صالح نژاد را صدا می زد ولی خبری نبود
توان صحبت کردن با بی سیم را نداشتم. با اینحال از گردان تفاضا کردم تا گردان بعدی را بفرستند.  

حاج عبدالحسین خضریان فرماندهی گردان بلال گوشی را گرفت و گفت: باید کفشها را درون جای کفشی بگذاری !!، چنین کد رمزی بین ما نبود، ولی حدس زدم که میخواهد بگوید باید به عقب برگردی ! اصلا آمادگی پذیرش چنین فرمانی را نداشتم ؛ گفتم منظورت را نمیفهمم.
با وضوح بیشتری فرمان برگشت داد و من باز هم نمی خواستم بفهمم .
پرسیدم کسی بلده چپی حرف بزنه ؟
ناصر عراقی با کد رمز چپی پشت خط آمد و گوشی  را گرفت. 
پرسیدم چرا گردان مالک وارد نمیشود ؟ جواب دادند تصميم عوض شده !!
گفتم؛  محمدرضا صالح نژاد و بچه های دسته اش،  از سمت چپ دژ رفته اند جلو ارتباطشان هم قطع شده نمی توانم آنها را برگردانم؛ من هم برنمیگردم.
اصرار کردند،  در حالی که در یک مسیر کاملا معلوم و مشخص و محدود حرکت کرده بودیم ،  بهانه آوردم که مسیر را نمی دانم .گفتند با کلت منور سبز رنگ محل بازگشت را  تعیین می کنیم. همزمان از سه نقطه منور سبز هوا را روشن کرد
..... ادامه دارد.
با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان . . .
علیرضا زمانی راد دزفول

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:23  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 6

گروهان قائم
 عکس گروهان قائم در حالیکه عقب گردد کرده است

منطقه قرارگاه نجف شامل پد های از جنوب به شمال :

  1. پد نینوا  ( پد جمل )
  2. پد صفین ( پد البیصه یا چهار راه خندق)
  3. پد خندق ( ترابه )

پد نینوا توسط لشکر هفت ولیعصر (عج) تصرف شد . پد صفین منطقه عملیاتی لشکر 5 نصر و تیپ امام حسن بود. که بعد از تصرف با ناپایداریهایی مواجه بود. پد خندق توسط لشکر امام حسین (ع) مورد تصرف قرار گرفت و تنها منطقه ای بود که حتی بعد از عقب نشینی قرارگاه های نجف و کربلا همچنان در دست ایران باقی ماند.

گردان بلال در شب اول عملیات بدر، بعد از تصرف خط اول عراق بلادرنگ نسبت به اعزام  نیرو شناسایی جهت تصرف خط دوم اقدام کرده و با یک نبرد خونین خط دوم را تصرف و پدافند می کند. و در شب های بعد خود را به خط سوم عراق میرساند.

تمام واحد ها و لشکر های قرارگاه های کربلا و نجف موفق می شوند خود را به خط های دوم و سوم  و یا  به سواحل شرقی رودخانه دجله عراق برسانند و خبر ها حاکی از یک پیروزی  بزرگ دارد.

چند روز سپری می شود. اخبار ضد و نقیضی از ناپاداری در پد صفین شنیده می شود.

اینجا نینواست . گردان بلال که پنچ شب است با خط شکنی و پدافند مواضع خود را در عمق 25 کیلومتری خاک عراق حفظ کرده است اینک با کمک گردان تازه نفس عمار بایستی بسمت شمال و چهاراه خندق تک کند تا تلاش های نا تمام فرمانده برونسی و یارانش  که تا شهادت  ایستادگی و مقاومت کرده بودند را تمام کنند.

لذا با عدده کمی که از گردان بلال باقی مانده است . فرمانده گروهان قائم اقدام به ساماندهی مجدد میکند و از کنار سیل بند بسمت شمال همزمان با گردان عمار که وظفیه داشت از عمق خط سوم بسمت شمال و چهارراه خندق حمله کند. عملیات آزاد سازی پد صفین شروع میکنند.

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

 


نبرد تا آخرین نفر
لطف و عنایت حضرت ولی عصر عج مثل همیشه شامل حالمان گردید و فریادهای استغاثه ما به محضر ابا صالح المهدي عج بی پاسخ نماند و شهد شیرین پیروزی را در کاممان ریخت.
پیروزی در عملیات بدر بنظرم زیباترین پیروزی در این مدت جنگ بود.
رایحه دل انگیز حضور ملائکه الله و حضرت صاحب الزمان عج به مشام جان می رسید.
خط دوم دشمن سقوط کرد و تا ظهر تسلط ما بر این خط کامل شد.
کم کم همه گردان بلال  به خط دوم دشمن  آمدند.

لشکر های سمت راست ما در انجام ماموریت خود ناکام مانده و درنتیجه ؛ دشمن از سمت راست ؛  به ما فشار می آورد.

دو شبانه روز در خط دوم ماندیم . روز سوم  از من خواستند تا گروهان را به جناح راست ببرم ؛ جایی که دشمن خود را برای پاتک و باز پس گیری مناطق از دست داده آماده  می کرد .
پاتک و حجم بسیار بالا و شدید آتشباری دشمن ؛ از ما مجروح و شهید گرفت .
عصر روز بیست و چهارم اسفند ؛حاج عبدالحسین خضریان فرماندهی گردان اعلام کرد که قرار است امشب از روی پد ساحلی ( خط مقدم دشمن) با هدف رسیدن به جاده خندق عملیات بشود .

آتشباری دشمن بسیار بیشتر از حد معمول عملیات های گذشته بود و البته صبر و استقامت و ایستادگی نیروهای ما نیز از همیشه بیشتر .

در این اوضاع و احوال و پس از فروکش کردن  نسبی حجم آتش ؛ محمدرضا صالح نژاد فرمانده دسته سوم ؛ در حالیکه از همیشه نورانی تر و با ابهت تر شده بود؛ گفت :تعجب میکنم ؛ چرا هیچ یک از  نیرو ها اظهار ترس و عجز و خستگی نمیکنند !!؟

کم کم گروهان را برای عملیات مجدد درشب و حمله به مواضع فتح نشده ی دشمن سازماندهی و بازسازی نمودیم .
علاوه بر آر پی جی زنهای سازمانی؛ هرکدام از نیروها که توانایی داشت آر پی جی برداشت. احمدرضا شیریان پاپی  امدادگر دسته سوم هم شد آر پی جی زن .

اوایل شب باذکر و یاد خدا حرکت خود را آغاز کردیم .در یک ستون از کنار سیل بند درحالیکه سمت راستمان آب و سمت چپمان دژ خط اول دشمن بود به پیش می رفتیم . گذشتن از یک سنگر به اندازه شکستن یک خط مجهز و آماده وقت و انرژی می گرفت.
از چند سنگر پشت سر هم گذشتیم .
کم کم نیروهایم مجروح و کم تعداد میشدند . عبدالمحمد مشاک بی سیمچی گروهان نیز مجروح شد . زخمش را بستیم ؛ ميتوانست راه برود. به او گفتم منتظر نیروی کمکی و امدادگر نمان.  برگرد و هرکس را که مجروح شده با هرنوع تشویقی شده ؛ همراهت به عقب برگردان .

پیشروی با سختی و کندی صورت میگرفت ؛ محمدرضا صالح نژاد پیشنهاد داد تا  همراه با باقیمانده نیروهای دسته اش از سمت چپ دژ و ما نیز از سمت راست حرکت کنیم .

در میان شلیک مستقیم و پرحجم تیربار های دشمن ، با سختی به پیش می رفتیم ؛ ناگهان اثابت یک گلوله به صورتم ، نقش زمینم کرد.  سنگینی ضربه ای را که به سرم احساس کردم در حدی بود که فکر میکردم کله ام را با خود برده. گرمی خون صورتم را فراگرفت و منتظر پرواز، برای لحظه ای خوشحال شدم،  ولی نه؛  خبری نیست  خون چشم چپم را گرفته و جایی را نمی دیدم. 
علیرضا قلمبردزفولی، عبدالرحمن قزلباش و فرج اله پیکرستان کنارم بودند. دیگر نیرویی برای همراهی نمانده بود. 
                        ادامه دارد . . .

  محمدرضا صالح نژاد و احمدرضا شیریان  پاپی  در بدر ، عبدالمحمد  مشاک  و فرج اله پیکرستان در والفجر 8 و علیرضاقلمبردزفولی  در کربلای 4   شربت شهادت نوشیدند .

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان . . .
علیرضا زمانی راد دزفول.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:31  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 5


 

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

 

تصرف خط دوم


گروهان فتح یکی دیگر از گروهان های خط شکن گردان بلال بود که سمت راست گروهان ما (قائم عج ) عمل کرد.  فرمانده رشید این گروهان برادر پاسدار محمد حسین اکرمی،  در همان دقایق اولیه ی پاکسازی خط، بشهادت رسید؛  معاون ایشان نیز برادر حاج احمد آل کجباف حین پاکسازی ودر فاصله ای نزدیک به پیکر مطهر شهید اکرمی ، بشدت مجروح شدند.
سیدجمشید صفویان جانشین فرمانده گردان بلال همراه با بچه های اطلاعات و نقشه هوائی پیش من آمدند. از محدوده خط فتح شده دو جاده خاکی به سمت عمق مواضع دشمن امتداد می یافت. جاده سمت چپ در محدوده گروهان قائم و جاده سمت راست در محدوده گروهان فتح. چون فرمانده و جانشین گروهان فتح شهید و مجروح شده بودند؛ تعیین و تکلیف این دو جاده به گروهان ما واگذار شد.
امیر پریان را به همراه یک گروه ویژه برای تعیین تکلیف جاده سمت چپ و فرج اله پیکرستان را به همراه یک اکیپ ویژه دیگر  جهت حرکت در مسیر جاده سمت راست راهی نمودم.
جاده ای را که امیر دنبال می کرد، پس از مدتی به باتلاق منتهی ،  و محو شد. این جاده قابل استفاده و تردد نبود، لذا به امیر گفتم که بر گردند.
فرج اله تماس گرفت و از وجود یک خط آماده دفاع خبر داد که برای غلبه بر آن به نیروی بیشتری نیاز است. بعد از هماهنگی با فرماندهی گردان ، بلافاصله خودم و نیروهای باقیمانده به دنبال فرج اله رفتیم.
به صورت دو ستون ازطرفین جاده درحال پیشروی بودیم که آتش سنگین و پرحجم تیربار های دشمن زمین گیرمان نمود.
فاصله چندانی تا خاکریز نداشتیم اگر توقف میکردیم همه کشته می شدیم . برادران را به شلیک و پیشروی فرمان دادم .
چهل پنجاه متر عقبتر در انتهای ستون ، خرج موشک یکی از نیرو های کمک آر پی جی گروهان به نام امیر نجیب پور ، از  جوانان  مسجد  جامع  دزفول  ، مورد اثابت گلوله قرار گرفته و میسوخت. نمیتوانست کوله پشتی آر پی جی را از دوش خود باز کند. بی تاب سوختن ، به دور خود می چرخید و نیروها از او فرار می کردند. روشنایی، سروصدا و بی تابی ،  اورا به سیبل تیربارهای دشمن تبدیل کرده بود.
به فرج اله گفتم تو هرطور شده خودت را به خاکریز برسان .  و خودم به سمت کمک ارپی جی زن در حال سوختن  برگشتم، موشکهای آر پی جی را از کوله پشتی او خارج و پرت کردم ولی موهای سر و لباسهایش همچنان میسوخت، اورا به پشت روی زمین خوابانده ،حمایلش را گرفته و با خاکهای رملی زمین ، خاکمالی اش کردم .
از خاموشی آتش که مطمئن شدم،  رهایش کرده و خودم را به نیروها رساندم.
خط دوم دشمن سقوط کرد .نیروهایی که به خاکریز دوم رسیده اند از جانپناه مناسبی برخوردارند ولی تا نزدیک ظهر تردد بین دوخاکریز اول و دوم ممکن نبود چون تیربارهای دشمن در مواضع مرتفع تر بوده و از  هرگونه تردد جلوگیری میکردند .لذا مجروحین ما از جمله علیرضا  و سعید دل آرام تا نزدیک ظهر روی زمین مانده و امکان تخلیه وحمل آنها به عقب میسر نبود.

فرج اله پیکرستان در والفجر 8، سید جمشید صفویان در کربلای 4 و امیرپریان در والفجر 10 بشهادت رسیدند.

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان . .
علیرضا زمانی راد دزفول   

 

عبدالکریم پاک سیرت:

سلام  برحاج  علیرضا برادرعزیزم.

چون یادی از آن دوران  عاشقی نمودید ....ضمن  یاد خیر شهیدان بدر و سایرشهدا ..به این بهانه می خواستم یادی اززنده نام شهید محمدرضاصالحی فرمانده دسته یک گروهان فتح که درآن عملیات او را ازدست دادیم بنمایم ..

آری درآن روز دهشتناک بعداز آنکه  بیم آن می رفت که "علیرضا ش "  براثرخونریزی ازناحیه هر دوپا بشهادت برسد فقط او بود که زیرآن آتش بی  امان تیربارچی های دشمن وموشکهای ارپی جی یازده، این حقیر(عبدالکریم پاک سیرت) را صدا زد وبا توکل برخدا ما دوتایی درحالی که محمدرضا دو پای او وبنده قسمت بالا تنه را در بغل گرفته بودیم  و باران تیرهای تیربار گرینف زمین زیر پای ما را میدرید ،علیرضا  را به عقب بردیم.  و بحمدالله او الان زنده و خدمتگذارایران عزیز ماست.

از راست فرمانده امیر پریان     فرمانده گردان بلال سید جمشید صفویان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ساعت 18:38  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 4

 

 

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

احمدرضا  شیریان پاپی بسان یک جراح در خط مقدم


سرعت بلم ما به حدی بود که از سایر نیروهای گروهان زودتر به خشکی رسیدم . بلافاصله سایر نیروها هم رسیدند .گروهان را به سمت چپ هدایت و به انهدام و پاکسازی سنگر های در خط پرداختیم پس از تکمیل پاکسازی ؛ نیرو ها را در خاکریز فتح شده ساماندهی نموده و منتظر دستور بعدی شدم.
یکی از نیرو های پر تحرک که در بحبوحه عملیات توجهم را به خود جلب نموده بود احمدرضا  شیریان پاپی امدادگر  دسته سوم بود. از ابتدا تا انتهای گردان را با سرعت  در رفت و آمد بود و اگر نیرویی را خوابیده می یافت تا از زنده بودن و سلامتش مطمئن نمی شد از کنار او نمی گذشت .
به اعتراف همرزمان خط شکن بلال ، احمدرضا  در شب عملیات بدر بیش از یک جراح و تیم پزشکی برای مجروحان گردان کار کرد .
پس از آنکه از کار امدادگری اش فارغ شد سنگری برای خودش دست و پا کرد و از هر نوع سلاح و مهمات یکی برای خودش تهیه نمود . تا مرا که به دلیل جثه ی کوچکش حاضر نبودم تفنگ و تجهیزات رزمی در اختیارش قرار دهم ؛ از خود شرمنده کند.
وقتی برای سرکشی و اطلاع از وضع برادران ، از نیرو های خط بازدید میکردم به احمدرضا  که رسیدم با لبخندی پاسخ احوالپرسی ام را داد و با اشاره به تجهیزات و سلاحهای غنیمتی ؛ یک به یک آنها را به من نشان داد و گفت : آقای زمانی ، احتیاج به کلانش  ندارم خودم این آرپی چی و تیربار و کلانش را از سنگر عراقی ها آورده ام .
با درود و سلام به روان بدریون شهید و مفقودالاثر دیار حضرت سبزفبا(ع) و با نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان .
علیرضا زمانی راد دزفول

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ساعت 18:19  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 3

 کادر گردان بلال در عملیات بدر

 

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

گردان بلال لشکر 7 حضرت ولیعصر (عج) از اول جنگ تا پایان  دفاع مقدس ، در عرصه دفاع مقدس از گردان های خط شکن و موثر جنگ بود.

در عملیات بدر اولین گردانی بود که دژ سیل بند عراق را با عبور از عرض 20 کیلومتر هور العظیم بتصرف  خود در آورد و در طی شش روز حضور در منطقه در چند عملیات آفندی شرکت کرد و تا آخرین نفر به نبرد خود ادامه داد.

فرمانده زمانی از اوایل دفاع مقدس تا پایان جنگ رزمنده گردان بلال و فرمانده در رده های مختلف گردان و لشکر حضرت ولیعصر (عج) بود. درسال 62  تا عملیات والفجر 8 ایشان  فرمانده گروهان قائم بودند و بنده (علیرضا) در مریت ایشان بودم

یک گردان  از سه تا پنچ گروهان تشکیل می شود. یک گروهان شامل  سه تا پنج دسته می باشد و یک دسته از سه تا شش تیم تشکیل می شود و هر تیم از 12 تا 16 رزمنده را شامل می شود.

درنتیجه با احتساب یک تیم 12 نفر، دسته 52 نفر، گروهان 200 نفر و گردان  در حدود 800 نفر نیرو بایستی داشته باشد. ولی معمولا  گروهان های ما 120 نفری بودند. و هر دسته 40 نفر نیرو داشت.

در عملیات بدر بعلت عدم استقبال در اعزام نیروها تعداد رزمنده گان گروهان قائم فقط 72 نفر  بودند. آن هم با احتساب کادر و فرماندهی گروهان  .

ولی این عدد 72 تن باعث تقویت روحیه رزمنده گان گروهان قائم گردان بلال شده بود. نام معبر عبوری گردان یعنی  آبراه خط واصل بین ایران و عراق ، آبراه نینوا بود. لذا  در کنار هم  قرار گرفتن تعداد رزمندگان 72 و نام آبراه نینوا انگیزه و روحیه شهادت طلبی و جهادی را در گروهان قائم بعنوان پیشتازان  گردان خط شکن بلال  را  افزایش داده بود.

سلسه روایت ذیل، نقل عملیات بدر از زبان فرمانده گروهان قائم آل محمد (عج) حاج علیرضا زمانی راد می باشد

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

 

پارو زنی با ملائکه الله
چندین قرارگاه ، فرماندهی عملیات بدر را بر عهده داشتند. نجف، کربلا، نوح و ظفر .
لشکر ولی عصر عج تحت امر قرارگاه نجف و گردان بلال یکی از گردانهای خط شکن این لشکر بود.
ماموریت ما در آبراه نینوا انجام می پذیرفت.
شرايط و اوضاع و احوال به گونه ای بود که امیدوار بودیم همه گروهان 72 نفره مان در آبراه نینوا آسمانی شویم .
پیش از آخرین رزمایش و تمرین عملیات ، معاونت عملیات لشکر، اهمیت ماموریت گردان را توضیح داده و فرمود :اگر همه گردان هم شهید شویم ولی بتوانیم به خشکی برسیم ارزش دارد .
از غروب روز بیستم اسفند بر بلم ها سوار شده و با نام و یاد خدا ؛ سوار بر بلم از زیرقرآن گذشتیم.
در طول مسیر نیز لحظه ای ذکر خدا قطع نمی شد . با همان وضعیت نماز مغرب و عشاء  را به جا آوردیم و ساعت ها در مسیر آبراهه ها به سمت مواضع دشمن پارو زدیم.
مردان قورباغه ای گردان به دو اکیپ تقسیم شدند . گروهی برای انهدام اسکله ی کمین و گروهی نیز برای بریدن سیم خاردار و ایجاد معبر به سمت خط مقدم دشمن شنا کردند . کم کم همه قایق ها از آبراهه عبور و به محوطه باز روبروی دشمن رسیده بودند .
هنگامی آتشباری خمپاره های دشمن بر روی مسیر آبراه شدت گرفت که همه قایقها از آبراهه خارج شده بودند!!
با آمدن علامت از خط مقدم ، بلم ها چنان با سرعت به حرکت در آمدند که با جرأت ادعا میکنم  ملائکه ی آسمان نیز با ما پارو می زدند.  سرعت بلم ما به حدی بود که نیمی از آن روی خشکی رفت و من در خشکی پیاده شدم .
ماموریتی که آمادگی داشتیم با شهادت همه گردان  آن را به انجام برسانیم به خشکی رسیدیم ؛ بدون دادن حتی یک مجروح در آب .
با درود و سلام به روان بدریون شهید و مفقودالاثر دیار حضرت سبزفبا(ع) و با نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان .
علیرضا زمانی راد دزفول

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:56  توسط علیرضا  | 

گردا ن بلال عملیات بدر به روایت فرمانده حاج علیرضا زمانی راد – بدریون 2

 عکس :گروهان قائم گردان بلال یک ماه قبل از عملیات بدر

 

سبزقبائیان بهشت
نبرد بدریون تا آخرین نفر

گردان بلال لشکر 7 حضرت ولیعصر (عج) از اول جنگ تا پایان  دفاع مقدس ، در عرصه دفاع مقدس از گردان های خط شکن و موثر جنگ بود.

در عملیات بدر اولین گردانی بود که دژ سیل بند عراق را با عبور از عرض 20 کیلومتر هور العظیم بتصرف  خود در آورد و در طی شش روز حضور در منطقه در چند عملیات آفندی شرکت کرد و تا آخرین نفر به نبرد خود ادامه داد.

فرمانده زمانی از اوایل دفاع مقدس تا پایان جنگ رزمنده گردان بلال و فرمانده در رده های مختلف گردان و لشکر حضرت ولیعصر (عج) بود. درسال 62  تا عملیات والفجر 8 ایشان  فرمانده گروهان قائم بودند و بنده (علیرضا) در مریت ایشان بودم

سلسه روایت ذیل، نقل عملیات بدر از زبان فرمانده گروهان قائم آل محمد (عج) حاج علیرضا زمانی راد می باشد

راوی: فرمانده حاج علیرضا زمانی راد

کجاست یاری خدا؟
تا قبل از عملیات خیبر دشمن ابدا احتمال هجوم نیروهای ایرانی را از مسیر باتلاق و هور نمی داد . اما اینک خود را برای مقابله با هجوم رزمندگان اسلام از این مناطق ، آماده کرده است .
ما با اعتراف به کمبود های مادی و تسلیحاتی ، ولی هر آنچه داشته ایم، بر روی دست گرفته و خالصانه آورده ایم و بالاتر از همه اینها جان خود را برای نصرت دین خدا آماده ی فدا کرده ایم .
پس حق داریم که به نصرت و یاری خداوند امیدوار ، و به فضل و عنایت او مطمئن باشیم .
سوال این است : شیوه و روش خدا برای یاری ما در ابن عملیات چگونه خواهد بود.
- شاید وزش باد در شب عملیات  موجب به هم خوردن نیزارها و گم شدن صدای برخورد قایقها در این فضا شود !!
باران در شب عملیات قدرت تحرک را از دشمن میگیرد، ضمن آنکه ایجاد سر و صدای طبیعی  سایر سرو صداها را پوشش خواهد داد.
اگر چنین یا چنان  شود  و . . . .
ساعت 23 روز بیستم اسفند ماه سال 1363 عملیات بدر آغاز شد . هوا آرام و مهتابی  و صدای برخورد بلم ها منطقه را پر کرده  بود .ولی از شلیک تیربار های چهار لول نیروهای کمین  دشمن خبری نبود .
کمین منهدم و خط دفاعی دشمن سقوط کرد . فردای عملیات از میان بقایای کمین منهدم شده دو عراقی را زنده بیرون آوردند .
از آنان سوال شد : آیا اطلاعات ما در باره ردیابهای صوتی شما صحیح بوده ؟
جواب : آری ما تجهیزات ردیاب صوتی داشتیم .!!
دیشب ما بسیار سرو صدا می کردیم ، آیا صدای ما را نمی شنیدید؟
جواب:  ما سرو صدای شما را می شنیدیم !!
سئوال کردیم ، هوا  مهتابی و روشن بود ، آیا نیروهای ما را نمی دیدید؟
جواب دادند. بله شما را دیدیم .!!
با ناباوري سئوال کردیم ؛ پس چرا شلیک نکردید ؟
جوابی که همه ما را میخکوب کرد ، این بود: می ترسیدیم .!!!
ویادمان آمد که خداوندفرموده :
و نصرت بالرعب

ای پیامبر ما تورا بوسیله ترس یاری کردیم .

با درود به روان بدریون شهید و مفقود دیار حضرت سبزفبا(ع) و نثار  فاتحه و صلوات به روح بلندشان . .
علیرضا زمانی راد – دزفول

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 10:49  توسط علیرضا  | 

مطالب قدیمی‌تر